علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

قصه هایی از تو؛ برای تو

برای پسرم رضا

پسرم… امروز، بعد از سال‌ها، دوباره وارد وبلاگی شدم که برای تو ساخته بودم. پسری که حالا نوجوان شده، با قدی بلندتر از من و دنیایی بزرگ‌تر از اون روزهایی که براش قصه می‌نوشتم… دوست داشتم اینجا بنویسم از هر چیزی که هر مادری می‌تونه برای پسرش ثبت کنه: 🦷 اولین دندون افتاده، 📚 اولین نمره‌ی بیست، 🚴‍♂️ اولین‌باری که بی‌اجازه رفتی دوچرخه‌سواری... اما بعد، زندگی افتاد به دویدن. و من شدم مادر خسته‌ای که همه‌چیز یادش موند، جز رمز عبور این وبلاگ! ولی شاید فقط رمز نبود که گمشده بود... خودم هم بین شلوغی‌ها و روزمرگی‌ها گمشده بودم. و حالا که دوباره پیداش کرد...
15 تير 1404
1